أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

49

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و اتصال مىيابد و ميان اين دو زائده يكى وحشى و ديگرى انسى چيزى باشد يعنى كوى كه از شكن كه مانند جدولى باشد و در دو طرف آن خرد و فقره ديگر بود يكى از جانب فوق باشد و ميل بقدم دارد و آنچه از جانب تحت بود مائل بجانب خلف باشد و آن فقره كه از جانب انسى مائل بفوق باشد در غايت ملاست بود و هموار بود و مانع از خشونت و ناهموارى در آن فقره نباشد و آنچه از جانب وحشى باشد اگر جدار فقره انسى بزرگتر بود و ليكن هموار نباشد و مستدير الحفر نبود يعنى فقره آن مدور و مملس نباشد بلكه زائده كه در او بود در جانب او مثل ديوارى كه راست گرداند تا وقتى كه ساعد دست حركت كند بجانب خلف و استخوان زند اعلى به آن جدار برسد از انبساط زياده بجانب خلف ايستد و ابقراط اين فقره را كه در دو طرف آن خرند آن را عتبتين ناميده است - فصل نوزدهم در تشريح استخوان ساعد بدانكه استخوان ساعد مركب است از دو استخوان كه به يكديگر متصل‌اند بمفصل ملصق بعرض يكى را زند اعلى گويند و آن در جانب ابهام بود و از زند اسفل باريكتر بود و اما زند اسفل كه از جانب بنصر و خنصر بود اغلب باشد از جهت آنكه حامل زند اعلى بود و فائده زند اعلى آن بود كه ساعد به آن حركت كند با التوا و انطباع يعنى دست را چون پيچند بهر طرف كه پيچيده شود با آنكه خواهند كه دست بر او افتد اين دو فعل مبدأش زند اعلى باشد و اما فائده زند اسفل كه حامل اعلى بود و اغلظ ازو بود آن باشد كه چون دست خواهد كه بجانب انبساط حركت كند يا بجانب انقباض حركت كند اين دو حركت از زند اسفل بود و اين دو استخوان كه يكى زند اسفل بود و ديگرى زند اعلى چنان مخلوق شده‌اند كه دو طرف ايشان غليظ باشد و ميان ايشان دقيق اما دقت وسط از براى آن بود كه در انجا از عضلات و اعصاب و روابط چندان مجتمع شده‌اند كه اگر آن را دقيق نمىكردند دست بسيار ناهموار و بىاسلوب مىبود و اما غلظ طرفين از جهت آن بود كه از براى ربط مفصلين احتياج بروابط بسيار بود و جاى اين روابط و نيست آن همين دو جانب ازين دوراند مىتوانند كه باشند پس بدين سبب ايشان غليظ الاطراف دقيق الاوساط مخلوق كردند و ديگر آنكه چون اطراف اين دو زند از لحم خالى بود و در معرض مصادمات و مضاربات بود انسب به حال او آن بود كه چنين غليظ مخلوق باشد و هيئت زند اعلى معوج چنان كه گويا از جانب انسى اعوجاج يافته و تافته شده بجانب وحشى تافتنى اندكى و غرض درين خلقت آنست كه درو استعداد پيچيدن و تابيدن باشد چون او را اين قضيه بسيار واقع مىشود و اما زند اسفل را مستوى خلق كرده‌اند از جهت آنكه از براى حركت انبساط و انقباض اين هشت انسب بود - فصل بيستم در تشريح مرفق بدانكه مفصل مرفق فراهم آمده است از مفصل زند اعلى با زند اسفل از ساعد به اطراف استخوان بازو و در يك جانب زند اعلى فقرى باشد هموار كه در ان نقر لقم طرف وحشى از استخوان بازو درآمده است و بروابط قويه مربوط شده است و به حركت لقم طرف وحشى از بازو در فقر زند اعلى و بدور آن زائده در آن حفره حركت التوا و انطباع حاصل مىشود و اما در طرف زند اسفل دو دو زائده بود كه در ميان دو زائده كوى و رخنه باشد مانند شكل سين در كتابت يونانين بدين صورت كه شبيه بنون بود در كتاب عربى و اين كو چنان بود كه در وسط آن استوا و هموارى باشد و آن بمثابه‌ايست كه باندام در ميان چيزى كه در طرف استخوان عضد باشد درآيد و آن به فقر جانب عضد اگرچه مقعر بود ليكن در تقعير آن بحدبى بود و باندام چيزى كه در زائده زند اسفل ساعد بود در چيزى كه در طرف استخوان عضد باشد مفصل مرفق فراهم مىآيد پس هرگاه كه حركت كند حز زندى كه در حز عضدى بجانب خلف و تحت دست را حركت انبساط پديد آيد و چون حز جدارى معترض شود او را از فقره حابسه كه او راست در لقم دست از انبساط بازايستد و زياده منبسط نگردد و عضد با ساعد هر دو باستقامت بمانند و همچنين چون حركت كنند يكى از ان دو پيرو ديگرى مائل بقدام از جانب فوق دست را حركت انقباضى شود تا برسد سر دست بر كتف يا بر عضد از جانب انسى از جهت قدام و هر دو طرف آن دو حركت از زند اعلى بود و از زائده عضد مجتمع شوند مانند بيك چيزى در ميان هر دو فقره وسيعه پديد آمد كه مشترك بود ميان هر دو و اما بيشتر آن از زند اسفل بود و آنچه از ان فقر زياده شود به شكل محدبى مملس باز نمايد و اين هيئت از براى آن بود كه او را از مصادمات و آفات بسيارى حادث مىشود و اين شكل احرز بود و اوقى از مثال آفات و از جانب خلف فقره زنده اسفل زائده منبت مىشود